درباره ما

اين سايت به دور از جانبداري هاي ناعادلانه و وابستگي به ارگاني خاص و همچنين بدون مخالفت با ارگاني خاص ، براي گردآوري هواداران در فضاي قدرتمند اينترنت ايجاد شده است و سعي بر پوشش اخبار باشگاه و انعكاس نظرات هواداران در راه پيشرفت ورزش شهر تبريز دارد.
ممقانی نام تو به عنوان خائن در ذهن ها خواهد ماند

افشای خیانت بزرگ ممقانی/ ممقانی طی یک عملیان ضربتی از فروش تیم به یک شخص اهوازی ناکام ماند

 

 ممقانی با یک خیانت کاری ناشیانه و در ازای مبلغ 650 میلیون تومان ، شخصاً و بدون در اطلاع گذاشتن ارگان یا شخصی ، با یک فرد اهوازی در دفتر خود در کارخانه معامله کرده بود ، که با تلاشهای تنی چند از دلسوزان استان که نام آن ها فاش شدنی نیست ، مچ آقای ممقانی در هیئت فوتبال گرفته شد و بنا به دستور استاندار و رئیس هیئت فوتبال و با فشار معاون امنیتی استاندار ، معامله لغو و امتیاز پتروشیمی به دبیری واگذار شد تا ممقانی خائن بفهمد که طمع کار هیچگاه به آرزویش نخواهد رسید. ممقانی می خواست تیم را به پول کلان بفروشد اما هم تیم را از دست داد و هم پول را. خوش باش خائن بی انصاف

 

ممقانی یادت باشه که هم امتیاز تیمت رو از دست دادی ، هم آبروتو و هم پولی که از امتیاز تیم به اون چشم دوخته بودی ؛ خدا رو شکر

 


زمستان می رود اما رو سیاهی برای زغال می ماند / قیش گئچر آمما قارا اوزلوخ کؤموره قالار

 

خائن بی همه چیزآقای ممقانی با وطنت عناد کردی و تیم کارخانه را که متعلق به تک تک جوانان شهر هست منحل کردی و چنان خیانتی به آذربایجان عزیز کردی که تا دنیا دنیاست از یادها نخواهد رفت و همیشه اسم منحوس ممقانی در ذهن ها خواهد ماند و از تو به عنوان خائنی بدتر از فروزان ها یاد خواهد شد. همیشه وقتی از ممقانی در مجالس گفته شود ، فحش و ناسزا و نفرین به سوی تو روانه خواهد شد و مطمئن باش که خدا بر جای حق نشسته و آه دل این مردم خواهد گرفت دختر تو ، پسر تو و نوه های تو را. و بدان نانی که از راه تبلیغ شیشه های نجس و کثیف مشروب به سفره ی تو آمده است ، دودمان تو را از هم خواهد پاشید و به چنان دردی مبتلا خواهی شد که روزی هزار بار آرزوی مرگ خواهی کرد. جناب ممقانی بد کردی ، بد تر از بد کردی ؛ نه به حرف مدیران ورزشی باشگاهت گوش دادی ، نه به حرف رهبر مملکتت و نه به حرف رئیس جمهور ؛ و مثل مرغ های بی بال و پر ، پا در یک کفش کردی که پترو باید از بین برود. و آفرین بر تو که این کار را کردی. خوشحال باش و در خانه پایکوبی کن ؛ پایکوبی برای این که چند بازیکن را بدبخت کردی ( همان بازیکنانی که هم خرج خانه خود را می دادند هم خرج پدر و مادر پیر و علیلشان را ) و سرمایه ی 10 سال کارخانه را که بر روی تیم خرج شده بود یک شبه بر باد دادی احسنت و آفرین بر تو و بر مدیریت تو و احسنت و آفرین بر مسئولان استانی و کشوری که سکوت کردند و تو را در این راه همراهی کردند. خوش باش و به تبلیغ شیشه های نجس و کثیف مشروب ادامه بده و از پول بودجه های کلان دوچرخه سواری به جیب خود سرازیر کن و با نان حرامی که قاطی سفره ات کرده ای ، تیشه به ریشه ی خود و خانواده ات بزن.

 

حالا افسوس می خورم که چرا چند ماه پیش مسائل داخل کارخانه ( اعتراض کارگران علیه شخص شما ) را انعکاس ندادم و زمینه های اخراج شما را بیشتر فراهم نکردم. ولی بدان که نه ارزش تو آن میز است و نه ارزش آن میز تو ؛ تو یک وسیله بودی و روی آن میز نشستی تا همیشه در ذهن ها به عنوان یک خائن ، مستبد و دل سنگ حک شوی و همیشه آه و نفرین و فحش و ناسزا پشت سرت باشد ؛ آری تو از آن میز نه قدرت کسب کردی نه مقام و نه احترام ، مقام و احترام را نزد دل ها ، ستار خان ها و باقرخان ها و باکری ها و ثقه الاسلام ها و ... کسب کردند که درد دلشان ، درد دل مردم ستم دیده ای بود که امیدشان به ذره ای محبت و ذره ای وطن دوستی بود. تاریخ نشان داده هر آن که به مردم ستم دیده ی جامعه خدمت کند نامش در تاریخ ثبت خواهد شد و مجسمه ها از وی ساخته خواهد شد ؛ اما کسانی که مثل تو درد دلشان درد دل نشان لیاقت به خاطر بازگرداندن 1 میلیارد تومان از بودجه ی آذربایجان به تهران و در نتیجه تحویل دادن سر پتروشیمی ها به جای کلاهش به تهران باشد ، در تاریخ ثبت خواهد شد اما نه به عنوان بزرگ مرد ، بلکه به عنوان ذلیل مرد.

 

آقای ممقانی خوش باش ، زمستانی دیگر در راه است و در پی آن بهاری دیگر ، اما بدان روسیاهی برای زغال خواهد ماند. و بدان که هیچگاه نزد مردم و حتی اقوامت محبوبیت نخواهی داشت ؛ یادت باشد پترو از بین می رود ، اما رو سیاهی برای تو خواهد ماند.

 

 
آقای ممقانی به جمع سرداران بزرگ آذربایجان بپیوند و خانواده ها را از هم نپاش

درد و دل یکی از بازیکنان تیم فوتبال پتروشیمی تبریز با عظیم عبدل نژاد ممقانی / می دانم که دلت از سنگ نیست ، چندین خانواده را بدبخت نکن / جناب آقای ممقانی مسلمان هستی یا کافر؟

 

متن زیر عیناً از نظرات سایت برداشته شده و هیچ دخل و تصرفی در آن نشده است ( جز این که از فینگلیش به فارسی برگردانده شده است ) :

آقای ممقانی من یکی از بازیکنان تیم هستم که اگه تیم نباشه ، من و چند نفر دیگه بیکار میشیم. باور کنین من هم سرپرست خانواده ی خودم هستم و هم پدر و مادرم رو سرپرستی میکنم. اگه شما تیمو منحل کنید من چیکار کنم. خواهش میکنم این کارو نکنید. اونوقت وجدان شما اجازه خواهد داد که ما و چندین خونواده ی دیگر رو از نون خوردن بیندازین و این پیر مرد و پیر زن شما رو نفرین کنن و شما راحت زندگیتونو کنید؟ من هم مطمئنم شما نمیتونین راحت به زندگیتون ادامه بدید مگر اینکه دل شما از سنگ باشه که بعید می دونم اونقدرها هم سنگ دل باشین چون فقط کافرها و جنایتکارها میتونن این کارو بکنن. اما اگه تیمو اداره کنین ، دعای ما و همه ی این آدمها که تو این ماه مبارک چشم به این کار خیر شما دارن یه عمر بدرقه راه شما و خانواده شماست و خدا تمام مشکلات شما را حل خواهد کرد. امیدوارم دل ما رو نشکنید تا خدا هم دل شما رو نشکنه. مطمئنم اگر شما مشکلات ما رو حل کنید خدا دل شما رو هم شاد خواهد کرد. پیشاپیش از شما تشکر می کنم.

 

پی نوشت مهم خطاب به خبرگزاری ها : به عنوان نویسندگان و مدیران سایت هواداران پتروشیمی تبریز و به عنوان عضو کوچکی از خدمت گذاران وطن ، در راستای تلاش برای عدم انحلال تیم فوتبال پتروشیمی تبریز ، کاملاً منزوی و تنها مانده ایم و متاسفانه هیچ یک از خبرگزاریهایی که ادعاهای آنچنانی دارند ، در راستای انجام وظایفشان ، هیچ اقدامی نمی کنند و با این که وظیفه ی خبرنگاران و خبرگزاریها پوشش دهی خبری و کمک به اقشار جامعه می باشد ، اما حتی با این وجود که می بینند که با انحلال تیم چند خانواده مثل خانواده ی این بازیکن عزیز از هم می پاشند و غم و اندوه بر جامعه سایه می افکند ، ساکت می نشینند و هیچ اقدامی نمی کنند. خبرگزاریهای ایرنا ، ایسنا ، فارس ، پانا ، ... منتظر شما هستیم تا اجازه ندهید چند خانواده از هم بپاشد ...

 

پی نوشت 2 خطاب به جناب آقای ممقانی و سایر مدیران کارخانه ی پتروشیمی تبریز : من نه خدا هستم و نه وکیل خدا ، اما خدا وکیلی با توجه به اینکه به خاطر لج بازی ها و ندانم کاری ها و نامهربانی های شما ، چندین و چند خانواده در حال فرو پاشی هستند و کودکانشان به فساد کشیده می شوند و نفرین آن بچه ها یا پیرمردها و پیرزن ها پشت سر شما خواهد بود، فکر می کنید نماز ، روزه و عبادات شما نزد خداوند مورد قبول است؟ فکر می کنید پولی که می گیرید حلال است؟ شما مسلمان هستید یا کافر؟ اگر با بدبخت کردن چند خانواده و از هم پاشیدن آن ها کسب و روزی شما حلال است ، که مساله ای نیست ، به از هم پاشیدن خانواده ها ادامه دهید ولی اگر کمی وجدان دارید ، اگر بویی از انسانیت برده اید و اگر دل یک انسان در سینه ی شما جای گرفته است ، اجازه ندهید خانواده ها از هم بپاشند.


برگرد به دامان مردمت و محبوب باش جناب ممقانی

 
اين خاك حرمتها دارد قافله سالاران و سرداران بزرگي داشته و دارد. افتخارتش فراوان و مردمانش قدرشناس اند هر چه باشد تو نيز فرزند اين خاكي تو نيز شهروند اين شهري
برگرد به دامان مردم شهر و ديارت و تو نيز محبوب باش و بزرگ مرد . روي سخنم با شماست جناب آقاي ممقاني يا بهتر بگويم با شماست اي همشهري گرامي ما مردماني قدرشناسيم ما حافظه قوي ای داريم نگذار تو را به بدي ياد كنند برگرد و براي بزرگي و جاه و مقامي والا نزد مردمان شهرت تلاش كن بگذار تو را نيز سردار بناميم تو را نيز بزرگ مرد بخوانيم بگذار تو را نیز سردار ممقانی بنامیم
تيمي كه اكنون شيشه عمرش در دستان توست مي تواند برگي براي بالا بودن و يا خار بودنت باشد انتخاب با توست
مي تواني برگزيني كه از ماندگاران و بزرگ مردان مان و سرداران آذربایجان باشي يا از زبونان و خائنان !! اكنون تو هستي كه بر مي گزيني چه باشي؟
ما هيچگاه پشت مردان بزرگ سرزمينمان را خالي نمي گذاريم مردم را برگزين و براي مردم باش تا تو نيز جاودانه گردي و با نام " سردار ممقانی " بزرگ مرد آذربایجان از تو یاد شود.


 

خواهند رفت مدیرانی که کادوهایشان شیشه های ناپاک با آرم مشروب بود

  

مديريت نه به صندلي و ميز بزرگ است و نه به آن قدرتت كه تا فيلترينگ سايت ها ميرسد
مديريت به لياقت است مديريت به كارداني است مديريت به غيرت است و مديريت به محبوب بودن است
فکر میکنی نمیدانیم چرا برای دوچرخه سواری و بودجه های میلیاردی آن سر و دست میشکنی جناب ممقانی؟ تو رئیس هیئت دوچرخه سواری استان هستی و از بودجه های دوچرخه سواری به جیب تو هم سرازیر می شود نگو نمیدانیم ، می دانیم اما سکوت کرده بودیم حالا که چرخیدی ما هم داریم می چرخیم هر قدر بیشتر بچرخی ما هم بیشتر می چرخیم بچرخ تا بچرخیم مستر ممقانی!! حق داریم مستر صدات کنیم دیگه اونقدر با تیم دوچرخه سواری رفتی سفر اروپا که دیگه غرب زده شدی مستر ممقانی!!

روزي افتخارمان تيم دوچرخه سواري پتروشيمي بود تيمي كه اعضايش بومي بودن تيمي كه بهترين آسيا بود اما حال چه ! تيمي كه اعضايش غير بومي هستند تيمي كه مديريتش يا نه بهتر و بزرگترت بگويم رييس هيئت دوچرخه سواريمان آقاي ممقاني و خائنان همراهش آبرو ميبرند و ليوان و شیشه با آرم مشروب به هم ميزنند.

 
آري افتخار شما اين است افتخار شما انحلال تيم فوتسال است افتخار شما نابودي تيم فوتبال است و شايد هم افتخار شما ساكت كردن اين قلم باشد !
اي كاش مي توانستي و مي بودي همچون سردارن و بزرگاني چون شفق و باكري اما حيف كه نمي تواني حيف كه ميزي چند سانت بزرگتر ، قرارت داد در ليست خائناني نا بخشودني

تو آبروی نام شهر عزیزی به نام ممقان را هم بردی ای کاش پسوند نامت چیز دیگری بود

آري همه خوب مي دانيم كه شايد سنگر آخر باشيم شايد ديگر از فردا پترو فنسي نباشد اما تا زمان زمان هست و خواهد بود نام ممقاني و خائناني چون تو باقي خواهد بود
و اين مردم آذربايجان هستند كه قضاوت خواهند كرد و تو ديگر توان اين را نداري كه ذهن ها را پاك كني و خائن ممقاني خواهد بود و بس.

 

از آن روز اول ، آن روز كه وبلاگي ساختيم و از پيروزي پتروشيمي لذت برديم به بالاها مي اندشيديم به ليگ برتر!! آن روزها از هر برد تيم هايمان بذر شادي و نشاطي در جامعه كاشته مي شد كه شايد با ميليون ها ريال نتوان آن شادي و نشاط را در جامعه جاري ساخت
اما حيف كه نگذاشتند نا جوانمردان و خائناني كه سودايشان خيانت به اين مرز و بوم است
اما ما سربلنديم سربلند از اين جهت كه ايستاديم و خواهيم ايستاد چه زماني كه در تراكتور فنس سابق بوديم و چه حال كه در پترو فنس هستيم و چه فرداهايي كه در نو روزنامه ها و سايت ها باشيم اما خواهند رفت و ميزهايشان را خالي خواهند كرد كساني چون ممقاني كه آبروي ايران و آذربايجان بردند خواهند رفت كساني كه كادوهايشان شيشه هاي ناپاك با آرم مشروب بود.

 

 
دست خائنین همیشه بسته خواهد بود / ساتقینلارین اَلی هممشه باغلی اولاجاخ

نفرت از آذربایجان توسط مدیران و مسئولان آذربایجانی ، در اوج جوانی پیرم کرد

 

ظاهر قضیه / از شروع پترو تا به امروز
 

پترو در میان شعله های آتش خیانت می سوزد؟شروع آشنایی من با پترو ، بر می گردد به زمانی که سوم دبیرستان بودم. در آن سالها که اوج شیطنت جوانیست ، سه تیم تراکتورسازی ، ماشین سازی و شهرداری را در لیگ دسته اول می شناختم و اغلب برای تماشای بازیهایشان به ورزشگاه پیر و محبوب باغشمال می رفتم ، ورزشگاهی که حس آرامش عجیبی به من جوان می داد ، ورزشگاهی که خاطرات خوش و تلخ زیادی از آن جا برایم رقم خورده است. در آن زمان ، چون دبیرستان ما همیشه شیفت صبح بود ، اگر اغراق نکنم ، به تمام بازی های سه تیم تراکتور ، شهرداری و ماشین سازی می رفتم ( حداقل به بازی های حساس ) و تیم ها را تشویق می کردم ، تا آن روزها نام پتروشیمی را دیده و شنیده بودم ، اما از نزدیک با طرز فوتبال آن تیم آشنا نبودم و زیاد هم نسبت به این تیم حساسیت نداشتم. اما ناگهان خبری پخش شد که پتروشیمی تیم دسته دومی آذربایجان ، به مراحل بالای جام حذفی صعود کرده و مقابل دردانه ی پایتخت " پرسپولیس " در ورزشگاه آزادی بازی خواهد کرد. اول که این موضوع را شنیدم ، با خودم گفتم حتماً پتروشیمی یک بازی دفاعی و بسیار ضعیف مقابل پرسپولیس انجام خواهد داد و با یک شکست تحقیر آمیز ، با آبروی آذربایجان بازی خواهد کرد ؛ بازی شروع شد و مثل بسیاری از دوستداران فوتبال آذربایجان ، پای تلویزیون نشستم و نظاره گر بازی شدم ، اما آن چه که از تیم پتروشیمی در آن بازی تاریخی دیدم ، مرا از درون تکان داد ؛ چرا که پترو نه تنها با آبروی آذربایجان بازی نکرد ، بلکه درسی به تیم پرسپولیس ، قطبی و هوادارانش داد ، که در تاریخ این تیم ماندگار شد. پترو در آن بازی به مانند یک تیم قدرتمند و در جه اول ، جانانه مقابل پرسپولیس بازی کرد و بازی زیبا و روان این تیم ، عملاً نبض بازی را در دست پترو قرار داد و در آن بازی ، اگر بی تجربگی بازیکنان پترو نبود ، پرسپولیس به شدت تحقیر می شد. نوع بازی پتروشیمی و فوتبال هجومی و منحصر به فرد آن ، روزنامه های پایتخت نشین را هم به اعتراف وا داشت و تمامی روزنامه ها از بازی زیبای پتروشیمی تقدیر کردند و نوع فوتبال یک تیم دسته دومی را ستودند. از آن بازی بود که پترو برای من یک نماد جاودانه شد ؛ پترو شاه جنگ ایران ( جنگ چالدران ) را به معرض نمایش گذاشت و با وجود شکست سنگین ، حتی کوچکترین باج ، امتیاز و اسیری به طرف مقابل نداد و سر بلندانه و با افتخار باخت. این بازی در ذهن من ماندگار شد و به نظر من ، پتروی آسمانی در آن دوره ی جام حذفی ، قهرمان مسابقات شد.

 
بعد از بازی تاریخی پترو مقابل پرسپولیس ، بازی های این تیم در لیگ دسته دوم را هم دنبال کردم و متوجه شدم که این تیم ، در لیگ دسته دوم هم فوتبال تهاجمی و نابی را ارائه می کند و به هیچ تیمی باج نمی دهد. پترو در آن سال از مدعیان اصلی صعود به لیگ دسته اول بود ، اما کمی مانده به اواخر لیگ ، دچار افت شدید شد و با یک باخت مقابل سازان راه قم در تبریز و کسب یک تساوی مقابل نفت تهران در تبریز ، از شرایط صدر جدول و صعود دور شد و در فاصله ی چهار هفته مانده به پایان مسابقات ، در رده ی ششم جدول قرار گرفت و برای من و خیلی ها امید ها از بین رفت و به نظر ، صعود این تیم غیر قابل تصور شد ، چرا که پترو باید هر چهار بازی آخر خود را می برد تا به لیگ دسته اول صعود می کرد ؛ بویژه این که در بازی های آخر ، مکان بازی این تیم با اصرار مدیران دلسوز ورزش آذربایجان !!!!!! به ورزشگاه یادگار امام ، که آن زمان برهوتی بیش نبود ، انتقال یافت و از نظر روحی ضربه ی سنگینی به این تیم وارد شد ؛ اما پترو با روحیه ای غیور ، جنگنده و تعصبی مثال زدنی ، هر سه بازی خود را با کسب پیروزی پشت سر گذاشت و دوباره به رده ی دوم بازگشت و در آستانه ی صعود قرار گرفت. همه چیز به هفته ی آخر کشیده شد و در آن بازی ، پترو باید به مصاف تیم قدرتمند فجر منطقه 2 تهران می رفت ، تیمی که در بازی دور رفت با نامردی و نا جوانمردی ، بدون در نظر گرفتن شرایط مسافرت پتروشیمی ، توسط ناظران بازی ، پترو را 3 بر صفر بازنده اعلام کرد. بازی در یک روز غیر تعطیل ( یکشنبه ) و درست در زمان امتحانات خرداد ماه دانش آموزان و دانشجویان برگزار می شد و مثل همیشه فکر می کردم کمتر از 500 نفر برای تماشای بازی بیایند ، اما در آن روز تاریخی ، با توجه به شرایط زمان و مکان مسابقه ، برگ زرین دیگری بر دفتر افتخارات آذربایجان اضافه شد و در کمال تعجب تمام پایتخت نشینان و روزنامه هایشان ، چیزی حدود 20 هزار نفر برای تماشای بازی پترو به ورزشگاه آمدند! در آن بازی ، تماشاگران سنگ تمام گذاشتند و پترو را جانانه تشویق کردند ، در عوض ، تیم پترو هم سنگ تمام گذاشت و مثل همیشه با ارائه ی یک فوتبال هجومی ، روان و زیبا ، با نتیجه ی 2 بر صفر بر تیم حریف غلبه و با قدرت به لیگ دسته اول صعود کرد. درست بعد از اتمام بازی ، حاجی دلبری " مدیرعامل باشگاه " قول داد که تیمی مدعی صعود به لیگ برتر را روانه ی مسابقات لیگ دسته اول خواهد کرد ، مصاحبه ای که خیلی ها آن را یک بلوف بزرگ و احساسی نامیدند و هرگز اعتقاد نداشتند که پترو در سال اول حضور خود در لیگ دسته اول ، طوفان به پا کند.

 
لیگ دسته اول فصل 88-87 یک فصل به یاد ماندنی برای پترو بود ؛ فصلی که نام پترو را بر سر زبان ها انداخت و کم کم این تیم در دل هواداران جا باز کرد. بازی های آن فصل پترو با شکست در برابر کوثر لرستان آغاز شد ، اما یکی از روزنامه های ورزشی پایتخت ، عنوان بازی را " طوفان پتروشیمی در لرستان " نامید و نوشت که پترو با ارائه ی یک بازی کاملاً برتر ( اصابت سه تیر به دروازه ) و در عین نا باوری در دقیقه ی 90 بازی را به حریف خود وا گذار کرد و نوشت که لرستانی ها تیم پتروشیمی را به شدت تشویق کردند. اما این پایان کار پترو نبود ، پترو در ادامه ی لیگ ، آن قدر پر قدرت ظاهر شد که در جراید آن فصل به تیم " فوتسالی " رقابت ها شهرت یافت! چرا که همیشه بازی های این تیم پر گل می شد و در آن فصل رکورد جالبی از این تیم به جای ماند ، به طوری که در دو بازی نتایج 5 بر 3 و در 4 بازی نتایج 4 بر 2 و 4 بر 1 و در اغلب تساوی ها ، نتیجه ی 2 بر 2 برای این تیم ثبت می شد و شور و حال خاصی به لیگ دسته اول آن فصل بخشیده بود. هر چند که کم تجربگی تیم در اوایل لیگ ( نیم فصل اول ) ، مانع صعود تیم به لیگ برتر شد ؛ اما این تیم در آن فصل القابی مانند " تیم فوتسالی " ، " ماوی تورکلر " ، " فانتزی " ، " کلاسیک " و ... را به خود اختصاص داد و این امید را برای هواداران زنده کرد که سال آینده ، پتروشیمی حتماً به لیگ برتر صعود خواهد کرد ؛ بی خبر از آن چه پیش روی باشگاه و کارخانه است.

 
با شروع فصل یار گیری و بدنسازی تیم های لیگ دسته اول ، خبر عدم تیمداری پترو مثل بمب خبری انتشار یافت و همگان را به تعجب وا داشت ، که چرا و چگونه تیمی که مدعی بوده است ، حال باید در آستانه ی انحلال قرار گیرد؟! کارشکنی های مدیران کارخانه باعث هرج و مرج در تعیین تکلیف باشگاه شد و بالاخره با تلاشهای برخی افراد دلسوز باشگاه ( حاجی دلبری ! ) و مسئولان دلسوز آذربایجان ( ؟؟!؟؟ ) ، تیم پترو 24 ساعت مانده به آغاز مسابقات روانه ی لیگ شد تا آغاز کننده ی فصلی تحقیر آمیز برای پترو و آذربایجان باشد ؛ فصلی که ممقانی ها هر کار که بلد بودند ، کردند تا بتوانند تیم را به لیگ دسته دوم سقوط دهند ، اما در بازی آخر و با کمک وزش باد ، تمام نقشه های آن ها نقش بر آب شد و پنبه ی پوشالی ممقانی ها آتش گرفت و با هر سختی که بود ، تیم در لیگ دسته اول ماندگار شد.

 
بعد از این فصل و با توجه به دستور مقام معظم رهبری و وزارت ورزش ، مبنی بر اختصاص یک در صد بودجه ی کارخانه ها به ورزش ، گمان می رفت که تیمداری دیگر مشکلی نداشته باشد ، اما باز هم ممقانی ها حتی پا روی فرمایش رهبر مملکت گذاشته و بر خواسته های جاهلانه و ددمنشانه ی خود ، پا فشاری کردند و تا به امروز تکلیف پترو مشخص نشده و به احتمال 99 درصد ، تیم منحل خواهد شد.

 

باطن قضیه / دست های پنهان و آشکار خیانت

 
هر چه در بالا گفتیم ، ظواهر امر بود و چیزی بود که اغلب ورزشدوستان و مردم عادی از آن آگاهند ، اما از این به بعد هر چه می گوییم از باطن باشگاه است و چیزهایی است که تا به حال فاش نشده و لازم است که برای شناسایی خائنان آذربایجان بازگو گردد :

 
هنگامی که پترو در لیگ دسته دوم خوش درخشید و سپس در لیگ دسته اول غوغا کرد ، برگه ی بودجه را مدیرعامل پیشین کارخانه ی پتروشیمی " جناب صدری " امضا کرده بود و وی فردی شجاع ، لایق و ورزش دوست بود. وی از هیچ کمکی به تیم های ورزشی پتروشیمی دریغ نمی کرد و حتی پایه های اساسی تاسیس تیم های فوتسال ، والیبال و بسکتبال پتروشیمی را پی ریزی کرده بود. از شانس بد آذربایجان ، موعد بازنشستگی وی فرا رسید و فردی به نام " عظیم عبدل نژاد ممقانی " بر مسند مدیرعاملی کارخانه ی پتروشیمی تبریز تکیه کرد. از این زمان بود که مشکلات تیم فوتسال و فوتبال پتروشیمی آغاز شد. ممقانی درست بر خلاف آقای صدری ، فردی ترسو ، نا لایق و تفریح دوست است ( نه ورزش دوست ! ) ، چرا که وی تمام بودجه ی ورزشی کارخانه را صرف تیم دوچرخه سواری می کند تا همراه تیم به تورهای مختلف اعزام شده و اسباب تفریحات خود را فراهم ببیند ! آن هم با صرف بودجه ی آذربایجان به پای دوچرخه سواران قزاقستانی و آلمانی ( نه جوان های برومند آذربایجانی ! ). این فرد مخالف در جه اول ورزش پتروشیمی و آذربایجان است و جز به خوشگذرانی در تورهای دوچرخه سواری فکری نمی کند. وی نمی داند که با انحلال تیم های فوتسال و فوتبال پتروشیمی ، چند جوان ورزشکار تبدیل به جوانان معتاد ، بزهکار و شرور خواهند شد ؛ البته می داند و به نظر می رسد که خودش می خواهد که آذربایجان همیشه عقب بماند. اگر دلبری و صدری را دو پدر ورزش پتروشیمی بنامیم ، ممقانی پدر ناتنی سنگدلی است که جز به دفن فرزندش راضی نیست. او فکر می کند که پترو ارث پدری اش بوده و هر کاری که می خواهد می تواند با آن بکند. البته در این راه ، وی همراهی رئیس هیئت فوتبال ، مدیر کل تربیت بدنی ، استاندار ، نمایندگان مجلس و تمام مدیران ورزشی و سیاسی آذربایجان را دارد ، چرا که آن ها هم با سکوت و عدم نشان دادن واکنش نسبت به سیاست های غیر ورزشی و ضد آذربایجانی ممقانی و هیئت مدیره ی باشگاه ، آن ها را در راه انحلال ورزش پتروشیمی همراهی می کنند و خود را پشت صعود تراکتور و شهرداری مخفی کرده اند. آیا آن ها نمی دانند که آذربایجان لیاقت داشتن حتی 4 نماینده در لیگ برتر را دارد؟ آذربایجانی که تیم هایش را مثل ناموسش می پندارد و به آن ها حساسیت دارد ، آذربایجانی که هیچگاه چه در لیگ برتر ، چه در لیگ دسته اول و حتی چه در لیگ دسته دوم ، تیم های خودش را تنها نگذاشته و نخواهد گذاشت. مسئولان استان که در بالا اشاره شد ، برای این که بین مردم ورزشدوست آذربایجان محبوبیتی داشته باشند ، باید هر چه سریعتر نسبت به سیاست های ضد ورزش و ضد رهبری ممقانی واکنش نشان دهند و از تیم های پترو و ماشین حمایت کنند ، وگرنه آن ها نیز شخصیتی بهتر از ممقانی در ذهن مردم آذربایجان نخواهند داشت. سوی دیگر قضیه هم این است که تمام مسئولان استان با ممقانی ها و فروزان ها دست اتحاد بسته اند تا تیشه بر ریشه ی پترو و ماشین بزنند ؛ و همین سیاست های ضد آذربایجانی مسئولان و مدیران آذربایجان است که در اوج جوانی ( 20 سالگی ) مرا به یک فرد افسرده ، غمگین و عصبانی تبدیل کرده که هر روز با خود می گویم که چرا افراد آذربایجانی ( نه غیر آذربایجانی ! ) تیشه به ریشه ی آذرربایجان و بویژه ورزش آن می زنند و اسباب هرج و مرج و نارضایتی در آذربایجان را فراهم می کنند؟؟ با تمام خستگی هایم و با تمام دل شکستگی ها و با تمام آرزوهایی که داشتم و با انحلال پترو در حال رنگ باختن هستند ، رو به خائنین آذربایجان فریاد می زنم : گیرم که پترو و ماشین را از میان بردید ، با تراکتور ، شهرداری و گسترش فولاد چه خواهید کرد؟
 

دیگر نای نوشتن در این سایت را ندارم ، شاید آخرین باری بود که نوشتم و آخرین باری بود که حرف دلم را گفتم ، دیگر با انحلال پترو ، وظیفه ی من در خدمت به یک تیم آسمانی پوش آذربایجان تمام شده ، می روم تا برای شهرداری ، تراکتور و گسترش فولاد بنویسم ......

 

 
اتمام حجت با مدیرعامل کارخانه پتروشیمی / پتروشیمی تا چند روز دیگر به فروش میرسد!

مبارک مسئولان استان و مدیرعامل پر افتخار کارخانه ی پتروشیمی تبریز بادا / امتیاز تیم فوتبال پتروشیمی در آستانه ی فروش / جناب ممقانی به جای کلاه پتروشیمی سرش را تحویل تهران دادی؟!

 

دلبري در گفت‌وگو بافارس:
مسولان پتروشيمي ناراحتي هواداران براي انحلال تيم را درك نمي‌كنند
خبرگزاري فارس: مديرعامل باشگاه پتروشيمي تبريز گفت: هواداران پتروشيمي از انحلال تيم فوتبال بسيار ناراحت هستند، اما متاسفانه مسئولان شركت پتروشيمي آن را درك نمي‌كنند.

محمد اسماعيل دلبري در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا»، در مورد انحلال تيم فوتبال پتروشيمي تبريز گفت: متاسفانه اين روزها تيم پتروشيمي و هواداران اين تيم روزهاي خوشي را سپري نمي‌كنند و كبمود بودجه تيم را در آستانه فروش قرار داده است.
وي ادامه داد: شركت پتروشيمي بودجه‌اي را براي تيم فوتبال در نظر نگرفته است و اعلام كرده است كه تيم بايد به فروش برسد. پتروشيمي در تبريز هواداران زيادي دارد، اما وقتي مسئولان همكاري نمي‌كنند، چاره‌اي جز فروش آن نداريم.
مديرعامل باشگاه پتروشيمي تاكيد كرد: هواداران پتروشيمي از اين موضوع بسيار ناراحت هستند، اما متاسفانه مسئولان شركت پتروشيمي آن را درك نمي‌كنند. فوتبال، ورزش برتر كشور است و هواداران زيادي دارد و از اين طريق مي‌توان تبليغ زيادي كرد، اما مسئولان اين مسئله را ناديده مي‌گيرند و اعتقادي ندارند و ما هم نمي توانيم كار خاصي را انجام دهيم.
دلبريدر پايان گفت‌وگو با فارس اعلام كرد: ما فروش تيم را به متقاضيان خريد اعلام كرده‌ايم و در حال حاضر چند باشگاه شهرستاني و تهراني داوطلب خريد هستند و تا چند روز آينده نهايي مي‌شود.

 

با توجه به سکوت تمام مسئولان استانی و با تلاشهای بی دریغ مدیرعامل کارخانه ی پتروشیمی تبریز و هیئت مدیره ی این کارخانه ، تمامی راه های جلوگیری از انحلال تیم فوتبال پتروشیمی بسته شده و به احتمال زیاد همین روزها خبر فروش امتیاز این تیم در رسانه ها پخش شود. در این بین شانس بقای تیم 1 % است و امید بسیار کمی به ابقای تیم مانده و نیاز به یک لطف الهی و معجزه دارد تا پتروی آسمانی - ماوی تورکلر - آذربایجان نجات یابد.

 آخر کار خودت را کردی مدیرعامل ، مبارک وجودت باشد ، حالا علاوه بر نشان لیاقت مدیریت ، نشان و مدال افتخار " خیانت به آذربایجان " را نیز به کلکسیون خود افزودی.

 

شرح حال پترو ، فرزند ناتنی شده و مظلوم آذربایجان

 

من از آشنایان جدا شده ام

شکسته دل و بی نوا شده ام

ز کس نه محبت نه مهر و وفا

ندیده ، به غم مبتلا شده ام

دگر در غبار رهی بی امید

چو سرگشته مرغی فنا شده ام

خدایا به جز تو ندارم پناهی

به جز تیره بختی ندارم گناهی 

شده روزگارم چو شام سیاهی *** شده سرد و خاموش چراغ وجودم *** ز غم ها شکسته به لب ها سرودم   

به چنگ پریشانی و نا مرادی *** خدایا گسسته ز هم تار و پودم *** خدایا به جز تو ندارم پناهی *** به جز تیره بختی ندارم گناهی

 

باشد که خداوند لطفی نماید و به داد پتروشیمی مظلوم تر از حتی ماشین سازی برسد ، افسوس ......


با انحلال پترو چه افتخاری نصیبت می شود جناب مدیر عامل؟ افتخار خیانت به آذربایجان؟
 
آیا او یک خائن است؟؟باز فصل بودجه دهی از راه رسید و باز مشکلات تمام نا شدنی پترو ؛ باز فصل بودجه دهی از راه رسید و باز خیانتهای مسئولین دارای نشان لیاقت و افتخار مدیریت ! از کجا شروع کنم نمی دانم ، نمی دانم چگونه از مدیرعامل کارخانه انتقاد کنم یا حرفم را برایش تفهیم کنم. فقط این روزها می شنوم که همه ی اهل کارخانه ی پتروشیمی تبریز می گویند که جناب آقای ممقانی و هیئت مدیره ی تحت نظر ایشان ، به شدت و با تمام قوا جلوی تیم داری ایستاده اند و خواهان انحلال ورزش پترو هستند.

نمی دانم این افراد ( مدیرعامل و هیئت مدیره ) چه فکر می کنند ، آیا آنها فکر می کنند پترو ارث پدری شان است؟ آیا فکر می کنند صاحب کارخانه ، صاحب تیم کارخانه و صاحب بیت المال این خاک و بوم هستند؟ آیا نمی دانند که این تیم از آن مردم است؟ آیا فکر می کنند تکیه بر یک صندلی چوبی یا احیاناً آهنی ارزش این را دارد که خیانتی بزرگ ، آشکار و نا بخشودنی را بر پیکر آذربایجان وارد کنند؟ مدیر عامل کارخانه و هیئت مدیره ی آن چه فکری می کنند؟ فکر می کنند که با انحلال تیم های ورزشی پترو ، می توانند به مقام های بالاتر برسند یا وضع اقتصادی کارخانه را بهبود بخشند؟ بدانند که در اشتباهند و مغلطه می کنند ؛ بدانند که ملت  آن ها را دشمنان ورزش ، اقتصاد و پیشرفت آذربایجان و وطن عزیزمان نام گذاری خواهند کرد و بر ان باور خواهند بود که این افراد می خواهند از طریق ورزش ، به آذربایجان ضربه وارد کنند.

جناب مدیر عامل ! فکر می کنی اگر خود شیرینی کنی و یک میلیارد از بودجه ی ورزشی پترو و آذربایجان را به تهران برگردانی ، همه می گویند عجب مرد بزرگی ؟! ؛ خیر اشتباه می کنی عزیز من ، تو با این کارت هم دنیایت را خراب می کنی هم آخرتت را. هم دین اسلام را زیر پا می گذاری هم فرمایشات رهبر کشورت را. مگر پیغمبر اسلام و رهبر جمهوری اسلامی همیشه بر اهمیت ورزش و ایجاد روحیه ی ورزشی و در پی آن جوانمردی و خوش اخلاقی و خوش اندامی برای جوانان تاکید نکرده اند؟ چرا فرمایشات آن ها را نا دیده می گیری و با استبدادی کور بر طبل انحلال می کوبی؟ اشخاصی مثل زنوزی و هدایتی از جیب خودشان برای فوتبال خرج می کنند تا مشهور شوند ، تا محبوب شوند ، تا افتخار تیم داری بر پیشانی شان در لیگ برتر زده شود ، اما تو بودجه ای را که از جیب خودت نیست و تهران به تو داده ، در راه این کار صرف نمی کنی؟! احسنت بر این کار و روش ! واقعاً خجالت آور است رفتار اینچنین یک مدیر عامل با تیم وطنش. چرا دوست نداری تیم داری کنی؟ چرا دوست نداری محبوب شوی؟ چرا دوست نداری در همه جا پز تیم داری و تماشاگرانت را بدهی؟ چرا تیم فوتسالی را که قهرمان آسیا را شکست داد و در اصفهان هم متوقفش کرد ، منحل کردی؟ با این کار گرهی از مشکلات تو یا احیاناً کارخانه گشوده شد؟ به تیغ علی قسم که خودت هم می دانی که انحلال فوتسال یا فوتبال کارخانه ، هیچ دردی از تو دوا نکرده و نخواهد کرد. خودت پشیمانی اما راه بازگشت نداری. ولی می دانی که دین مقدس ما گفته که درب های توبه ی خداوند بر روی تمامی بندگان باز است ، پس توبه کن ؛ توبه از خیانت ، توبه از لج بازی و توبه از ضربه زدن به آذربایجان و ایران عزیز.

در روزگاری که فوتبال به یک اهرم قدرتمند اقتصادی تبدیل شده است ، چرا این اهرم را از ریشه می کنی؟ چرا دوست نداری باور کنی یا قبول کنی که تیم داری در فوتبال هم به نفع مدیریت تو و هم به نفع اقتصاد کارخانه خواهد بود. تیمی را که می خواهی منحل کنی ، با خون دل خوردن ها از لیگ استانی به لیگ یک رسیده و مردم خاطرات تلخ و شیرینی از این تیم دارند. به خاطر مردم هم که شده دست از لج بازی بردار و برگه ی بودجه را امضا کن. نگذار که همیشه تا دنیا دنیا هست ، نامت را خائن بگذارند و همه از تو به بدی یاد کنند ، می دانی که خوبی ها و نیکی ها ماندنی است و اگر نمی دانی ، مسلمان نیستی. من به عنوان یک هوادار ، به عنوان یک همشهری ، به عنوان یک هموطن و به عنوان یک دوست ، رک و صادقانه حرفهایم را به تو گفتم و آگاهت کردم و گفتم که نمی خواهم همیشه به بدی از تو یاد شود ، من دوست تو هستم و می خواهم همیشه بگویند که ممقانی بزرگ مردی بود که پتروشیمی را به لیگ برتر آورد و برگ زرینی بر دفتر قطور آذربایجان اضافه کرد. می خواهم مثل یک مدیر قاطع ، مثل یک مرد بزرگ ، بدون ترس از هیچ چیزی فرمان بودجه دهی را صادر کنی ، نترس هیچ گزندی بر تو وارد نخواهد شد ، چون این ملت آذربایجان است که مثل کوهی پشت تو ایستاده و اگر هر کس به خاطر تیمداری تو ، زیر فشارت گذاشت و اذیتت کرد ، زیر ریزش سنگهای این کوه عظیم له خواهد شد و مدیریت تو بیش از پیش استحکام خواهد یافت.

 

 
فوتسال و فوتبال پتروشیمی و فوتبال ماشین سازی در آستانه ی انحلال

پیروزی های متوالی تیم امید پتروشیمی در لیگ استانی

 

تیم فوتبال امید پتروشیمی تبریز که با سرپرستی " حسین طاهری " و سرمربیگری " حسن رضوانی " در لیگ استانی شرکت کرده است ، در دو بازی ابتدایی موفق به کسب پیروزی شده است.

 

این تیم در بازی اول خود در شهر اسکو با نتیجه ی 3 بر 2 تیم دبیری تبریز را شکست داده است و امروز نیز در بازی دوم خود در اختصاصی پتروشیمی ، 2 بر 1 بر نماینده ی شهرستان بستان آباد غلبه کرد.

 

این تیم هم اکنون در رده ی اول رقابتها قرار دارد.


اندر احوالات پترو

 

شرکت نفت بودجه دهی دیر شد *** از ما گذشت تراکتورم پیر شد

 

خلق ز تاخیر تو دلگیر شد *** خسته شد از تیمداریشم سیر شد

بودجه ی ما را نکند باد برد *** یا که وزیر نفت هم از یاد برد

نفت چو بنزین شد و ماشین برد *** گاز شد اندر ره و شاهین برد

بودجه ی پترو به فلان جا رسید *** گاز از ایران به اروپا رسید

فوتسالمون هم به حاج آقا رسید *** وزیر نفت جان به لب ما رسید

پتروی آواره ی بی خانمان *** چند ماهه که نامه داده پول میخوان

پول خدایا نشه یک وقت گران *** نیست کسی تا که بگیم الامان


مشکلات انحلال و خیانت بازی ، باز هم آغاز شد / مسئولان استانی باز خاموش نشسته اند

سرپرست تیم فوتسال پتروشیمی تبریز:
امتیاز تیم فوتسال پتروشیمی تبریز در لیگ برتر منتقل می شود

http://www.pana.ir/showNews.aspx?CID=0000528108.html

 

از باشگاه پتروشیمی تبریز خبر می رسد ، هیئت مدیره و رئیس کارخانه به هیچ وجه حاضر به تیمداری فوتسال و فوتبال پتروشیمی تبریز نیستند و سخت بر طبل انحلال می کوبند. و این در حالی است که تیم فوتسال پترشیمی در اولین حضور خود در لیگ برتر ، مقام چهارم را بدست آورد و قهرمان آسیا را شکست داد و شگفتی ساز لیگ برتر عنوان گرفت.

 

از طرفی دیگر نیز خبر انحلال ماشین سازی به گوش می رسد و این موضوع زنگ خطری برای ورزش آذربایجان خواهد بود که فوتبالش کم کم در آستانه ی شکوفایی بود.

 

به نظر می رسد بعد از صعودی شدن نمودار رشد ورزش آذربایجان - بویژه فوتبال و فوتسال آن - ، دست هایی از پشت  پرده سعی در نزولی کردن و پایین کشیدن این نمودار دارند و مسئولین استانی بویژه استاندار باید دست به کار شده و این دستها را قطع نمایند ، وگرنه این دستها خواهند بود که نمودار ورزش آذربایجان را قطع خواهند کرد و جلوی پیشرفتش را خواهند گرفت.

 

در این میان ، سکوت مسئولان بلند بالای استانی مانند استاندار ، رئیس هیئت فوتبال و مدیر کل تربیت بدنی تامل بر انگیز است و این سوء ظن را بوجود می آورد که آیا مسئولان استانی نیز با انحلال این تیمها و ورشکستگی ورزش آذربایجان موافقند یا مخالف؟ باید منتظر ماند و دید که آیا مسئولان واکنشی نشان خواهند داد یا با سکوتشان ، مهر رضایت بر انحلال ورزش آذربایجان خواهند زد.

 

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 17

تقویم بازیها

فصل جدید لیگ دسته اول ، پس از ماه مبارک رمضان آغاز خواهد شد.

لیگ دسته یک

لیگ فوتسال

اسپانسر

tabriztools.com

انحلال پتروشیمی تبریز

با انحلال پترو موافق هستید؟
 

آرشیو نتایج فوتسال

آمار بازدیدها

امروز997
دیروز2056
هفته8948
ماه4888
همه848172

ترافيک سايت

ما 49 مهمان آنلاین داریم